
با ترديد يه نگاهي به دخترا انداختم متاسفانه جاي صندليم رو که عوض کردم از ديد اونا اومدم بيرون ديد خودم هم کور شده بود نمتونستم به چشماشون خيره شم ببينم چه غلطي بايد بکنم! آروم از جام پاشدم سيني غذا رو گرفتم رفتم سمتشون همه داشتن 6 چشمي بهم نگاه ميکردن کنارشون واسادم به فارسي گفتم عذر ميخوام يه ميشه چند لحظه اينجا بشينم؟ دخترا ديدن فارسي صحبت کردم يکمي جا خوردن با ترديد يه نگاهي از پايين تا بالام انداختن چيزي نگفتن منم با پر رويي بي نظيري که دارم سيني رو گذاشتم روي ميز صندلي رو آروم زدم کنار نشستم يه نگاهي به دو رو برم کردم واي همه داشتن بهم نگاه ميکردن يکي نبود بگه به شما ها چه؟! تا نشستم روي صندلي يهو اون دختره که لباش مشکي تنش بود با لحن تندي گفت کي گفت شما بشين؟ (خدا رو 100 هزار بار شکر کردم که کنارمون چند تا خارجي بودن ايراني نبود بفهمه چي ميگيم) آروم گفتم من جسارت نکردم فقط ديدم سرپا عرضم رو خدمتتون بگم يکمي نادرسته همه نگاه ميکنن واسه همين نشستم ماشالله انقدر جلب توجه دارين که همه يه چشمشون پيش شماهاست لباس مشکيه اخمي کرد اون لباس قرمزه آروم خنديد گفت ماشالله سرزبون! سرم رو انداختم پايين گفتم اختيار دارين عارضم خدمتتون که راستش من يه غلطي کردم يه مشکلي پيش اومده که فقط به دست شما حل ميشه! بعد بهشون يکم خيره شدم خودم باورم نميشد اينا ديگه چي بودن؟ لباس قرمزه پوست صورتش هم کاملا برنزه بود چشماي آبي تيره داشت موهاش کاملا مشکي براق ابروهاي کماني خشگلي داشت بيني خوش فرم و کوچيک لباي گوشتي خيلي قشنگ گونه هاش هم سرخ و برجسته بودن نگام رفت روي لباس مشکيه که از اولش هم چشمم رو گرفته بود موهاش خرمايي بود که با همون سيخ سفيدها به ظرافت بسته بود ابروهاي نازک و ناز موژه هاش بلند و جدا بودن چشماي مشکي و خمار داشت بينش رو يه جوري عمل کرده بود خيلي نوک تيز و خيلي سر بالا! لباي کوچولوي قرمز خون با برق لبي که زده بود يجورايي مثل لامپ 100 نور داشت! گونه هاش هم مثل اون يکي برجسته و سرخ بودن ولي اين چون برنزه نبود خيلي سفيد بود لب و گونه هاش بيشتر نشون ميدادن يه لحظه ماتم برد بهشون! لباس مشکيه با تندي نگام کرد گفت پاشو برو مزاحم نشو اينجا سيرک نيست اشتباه گرفتي يهو گفتم من توضيح ميدم شما فرصت بدين اگه حرف بدي زدم خودم زودتر ميرم.لباس قرمزه که يکم مهربون تر و خندون تر بود گفت خب باشه بگو گوش ميديم.يه مکثي کردم گفتم ببينيد بحث حيثيتي سر نژاد پرستيه! لباس قرمزه آروم خنديد گفت ببخشيدا جنگ جهاني دوم تموم شد الان سوميش تو راهه نژاد پرستي چيه!؟ يکمي نگاش کردم گفتم بزارين از اول بگم ببينين.... بعد کل ماجرا رو براشون توضيح دادم اونا هاج و واج منو نگاه ميکردن تموم که شد همچنان با تعجب نگام ميکردن لباس مشکيه اخماش رو کشيد گفت خودت با زبون خوش ميري يا نه؟ يه لحظه تو دلم به خودم گفتم هر کاري ميتوني بکن که فرصت آخره اينبار نشه شرط رو باختي! گفتم ببخشيد حرف من هنوز تموم نشده بعد يکم نگاشون کردم ادامه دادم ببينين الان اگه من پاشم برم ميفهمن شرط رو باختم از هم نژاد خودم دفاع که نکردم هيچ تازه بايد يه دختر ايراني هم به دامشون بندازم آخه اين درسته؟ يه نگاه به اون خيکي بندازين؟ حق نداشتم بخاطر اين شرطي که با دوستاش بسته بود سر هم نژاد من نارحت شم؟ (دروغ پشت دروغ مياد!) يکمي نگام کردن لباس قرمزه گفت خب الان ما بايد چيکار کنيم؟ گفتم هيچي لباس مشکيه چشاش رو تنگ کرد گفت اگه دوست داري ميتونيم بريم وسط برقصيم ها؟ آروم خنديدم گفتم ببخشيد من رقص بلد نيستم بدتر ضايع ميشيم! چشاش گرد شد گفت واي اين ديگه کيه آروم گفتم شما هيچ کاري نميخواد بکنين فقط همينجوري اين 1 لقمه غذا رو با هم کوفت ميکنيم يعني کوفت ميکنم بعد پاشيم بريم کافيه اين خيکي ها شرط رو ميبازن ما نژاد پرستيمون ثابت ميشه! لباس قرمزه آروم خنديد گفت عجب سوژه اي هستي تو! لباس مشکيه يکمي چپ چپ نگام کرد گفت يه شب خواستيم بياييم بيرون ببين چيکارش کرد منم يه نگاهي به اون 3 تا پسر عرب کردم گفتم تو قبرم برم بازم آرامش ندارم! يکمي همديگه رو نگاه کرديم لبخندي زدم دستم رو بردم جلو گفتم آرا هستم لباس قرمزه که مهربون و خنده رو تر بود دستش رو آورد جلو دست داد گفت الناز بعد دستم رو بردم طرف اون لباس مشکيه با اکراه دست داد اخمي کرد گفت سانيا گفتم خيلي خوش بختم بعد به اون پسرا نگاه ديدم چشاشون شده بود 6 تا خيره شدن به ما! يکم خنديدم به دخترا گفتم مرسي از اينکه برتري نژادمون رو جلوي اين خيکي ها ثابت کردين! الناز خنديد زد رو شونه سانيا باهم نگاهشون رو چرخوندن روي اون پسر عربه که ران مرغ رو گرفته بود بلا نصبت آقاي گاو با حرص داشت گاز ميزد بعد به من نگاه کردن با سر تاييد کردن آروم زدن زير خنده!
همينطوري با الناز و سانيا مشغول صحبت بوديم ديگه يکمي صميمي تر شده بوديم منم باهاشون چند تا شوخي کردم خندوندمشون از غريبگي در اومده بوديم! هرچند سانيا همچنان با اخم و غيظ منو نگاه ميکرد.الناز گفت يکم از خودت بگو گفتم اي بابا نگم بهتره آروم گفت چرا؟ يه آهي کشيدم گفتم اي روزگار بعد سرم رو انداختم پايين ادامه دادم شما فکر کردين من کي ام؟ من 1 سال پيش وام کم سود گرفتم اين شلوار و پيرهن و کفش رو خريدم بعدم مشغول شدم به شغل شريف تکدي گري (گدايي) قبل از اينکه اين وام رو بگيرم ميدون ماهي و هتل کلاريج و بازار مرشد تکدي گري ميکردم بعد که خدا لطف کرد اون وام رو گرفتم اين لباس هاي گرون رو خريدم رفتم بالاشهر سمت هتل رويال ميراج و جميرا و از اين حرفا الانم شکر خدا در آمدم بد نيست قسط وام لباسام رو در ميارم يه چيزم ميمونه تهش جمع ميکنم ماهي 1 بار ميام اينجا گوشت مرغ بخورم! الناز هاج و واج نگام ميکرد سانيا پوزخندي زد گفت راست ميگي؟ سرم رو تکون دادم گفتم بله.همون موقع اون پسر عربه يکي از موبايل هاش رو از گردنش در آورد به دوربينش اشاره کرد 2 زاريم افتاد با سرم تاييد کردم به الناز گفتم شما ازين موبايلها دارين عکس ميگيره؟ خنديد گفت آره چطور؟ گفتم ميشه ببينمش؟ تا حالا از نزديک نديدم الناز و سانيا با وحشت منو نگام ميکردن مونده بودن حرفام راسته يا دروغ! ولي خودم کف کردم چطوري فيلم بازي ميکردم تو دلم گفتم سينماهاي هاليوود به اينجا نقل مکان کردن! الناز با ترديد موبايلش رو از کيفش در آورد يه نوکيا 9500 بود با يه حالت خاصي گفتم از کجاش عکس ميگيره؟ خنديد لنزش رو نشون داد گفت اينجا ولي باورم نميشه راست بگي يکم سرم رو تکون دادم گفتم مرسي بيشتر از اين اعتماد به نفس ندين بهم جنبه ندارم بايد با واقعيت هاي تلخ زندگي کنار بيام سانيا يه پوز خند ديگه زد گفت بهتم مياد يه نگاش کردم (تو دلم گفتم حيف که کارم پيشت گيره بچه پر روي از خود راضي) بعد به الناز نگاه کردم گفتم ببخشيد ميشه يه عکس ازم بگيري؟ تا حالا با موبايل عکس نگرفتم! با ترديد يکمي خنديد گفت آخي گناهي بزار با موبايل ساني (سانيا) بگيرم بهتر ميندازه بعد از کنار کيف سانيا يه موبايل سوني اريکسون برداشت ازم يه عکس گرفت به دو رو برم نگاه کردم ديدم همه دارن نگامون ميکنن خندم گرفته بود سريع به اون پسر عربه نگاه کردم خنديد يه بوس فرستاد منم از زير ميز يه .... دادم لبخندي زدم. الناز و سانيا يکم بهم نگاه کردن سانيا با اخم سکوت کرده بود الناز گفت پس چرا بينيت اين شکليه؟ ميخوايي بگي عمل نکردي؟ زدم زير خنده گفتم شوخي ميکني؟ به جون خودم فابريکه عمل چيه؟ من اگه انقدر پول داشتم که الان اينجا نبودم الناز خنديد گفت کجا بودي؟ يه آهي کشيدم گفتم اي بابا نگم بهتره ولش کن ولي اولين کاري که ميکردم اين بود که قسط وام لباس هام رو صفر ميکردم که اين همه تکدي گري ميکنم پولش تو جيب بانک نره الناز زد زير خنده خودم باورم نميشد اين همه دروغ از کجا در ميومد! واقعا که چوپان دروغ گو بايد اصلاح بشه آراي دروغ گو! يکمي سرم رو تکون دادم همون موقع يهو موبايلم زنگ خورد گفتم Oh Shit اين ديگه چيه! الناز با تعجب نگام کرد گفت صداي موبايل توئه؟ آروم گفتم آره يادم رفت بگم يکم از پولهايي که جمع کرده بودم رو باهاش به سيمکارت ارزون قيمت و يه گوشي دست 2 خريدم يه نگاهي کرد گفت آهان خب چرا جواب نميدي؟ لبخندي زدم گفتم ولش کن حوصله شو ندارم با ترديد نگام کرد گفت ميگم چرا صداش اينجوريه؟ يه جورايي پخشش مثل گوشي هاي مدل بالا ميمونه؟ آروم خنديدم گفتم نه بابا فکر ميکني هزار تا بامبول در آوردم اينجوري شده! سانيا به حالت مسخره کردن خنديد منم تو دلم حرص ميخوردم! الناز لبخندي زد گفت شمارت چنده؟ خنديدم گفتم اي بابا ازين ارزون هاست اونم با قسط از يه ايراني گرفتم گفت حالا بگو چنده؟ ميخوام ببينم شماره يه گدا چه جوريه! چشام گرد شد خنيديدم گفتم شماره مگه گدا و پولدار داره؟ يه شماره معموليه ديگه.خنديد گفت راست ميگيا ولي خب حالا که حرفش شد تو بگو؟ (تو دلم گفتم واي شمارم رو بگم نميگه اين شماره عجيب غريب و رند خدا تومن پولشه؟) يه مکثي کردم گفتم باشه آخر ميگم الان روم نميشه يه جوري نگام کرد گفت باشه! سانيا با اخم و غيظ بهم يه نگاهي کرد گفت سيگار ميکشي؟ گفتم آره ميشه بهم بدين؟ با اکراه از کيفش يه سيگار در آورد يکمي چشام رو گرد کردم گفتم واي از اين سيگار خوشگلا! هميشه پشت شيشه مغازه ها ديده بودم ولي باورم نميشه يه سيگار گرون قيمت ميکشم! الناز خنديد سانيا يواش گفت ايش! الناز و سانيا هم يه سيگار گرفتن الناز گفت ساني فندکت رو بده؟ سانيا گفت ته کيفمه سختمه در بيارم خودت نداري؟ من احمق خل و چل هم جو گير شدم گفتم من دارم! دست کردم تو جيبم يهو برق 3 فاز گرفت منو! (توي دلم گفتم اي واي زيپو با بدنه طلا سفيد ميخوايي در بياري؟ خيلي خري خراب کردي رفت! زود جمش کن خاک بر سر) يه خنده کردم گفتم ببخشيد مثل اينکه جا گذاشتمش همرام نيست سانيا طبق معمول يه نگاه خشم ناک بهم کرد الناز گفت آخي عيبي نداره من دارم دست کرد از کيفش فندکش رو در آورد سيگارامون رو آتيش کرد.موقع سيگار کشيدن يه نگاه به اون 3 تا پسر عرب کردم خنديدن شصتشون رو آوردن بالا اشاره کردن منم دوباره از زير ميز يه ... نشون دادم! سيگارمون تموم شد سانيا گفت الناز پاشو بريم دير ميشه الناز خنديد بهم نگاهي کرد گفت خب ما بايد بريم گفتم واي مرسي چقدر لطف کردين احساس غرور ميکنم واقعا ممنون الناز خنديد گفت خواهش سانيا هم به زور يه لبخندي زد از جاشون پاشدن که برن به الناز گفتم ببخشيد ميتونم شماره شما رو داشته باشم؟ گفت چطور؟ سرم رو انداختم پايين گفتم گاهي اوقات گير بازار ميشه تکدي گري نميشه کرد گرسنه ميمونم ميشه يه کمکي بهم بکنيد؟ خنديد گفت باشه تو هم واسه ما دعا کن!!! (خودم باورم نميشد چي ميگفتم! فقط دروغ پشت دروغ ميومد و ميرفت) آروم گفتم چشم بعد شمارش رو نوشت داد بهم گفت هر موقع کمک خواستي به خودم زنگ بزن شماره رو گرفتم گفتم الهي خدا خيرتون بده الهي خوشبخت بشين ممنون از محبتتون خنديد گفت خواهش بعد دستش رو آورد جلو باهام دست داد سانيا هم باهام دست داد خداحافظي کرديم رفتن موقعي که ميرفتن همه پسرا هاج و واج منو نگاه ميکردن آخه ديدن شماره هم گرفتم ازشون ديگه آخرش بود! به اون 3تا پسر عرب نگاه کردم يه چشمک زدم خنديدن آروم دست زدن برام نگام رفت اونور سانيا و الناز سوار همون مرسدس بنز S کلاس شدن رفتن منم سريع رفتم پيش اون 3 تا گفتم خوب اينم از من حالا شرط رو باختين بايد بدين! پسره که باهاش شرط بسته بودم پاشد زد رو شونم گفت فکر نميکردم انقدر حرفه اي باشي خيلي خوب بود خنديدم گفتم بيخيال حالا شرط من رو کي ميدين؟ خنديد گفت عجله نکن فعلا باهميم زدم رو شونش گفتم من آرا تو؟ خنديد گفت جاسم باهاش دست دادم گفتم جاسم من شام که نخوردم بشين يه شام هم با هم بخوريم حال کنيم خنديد گفت 10 تا شام هم بخوايي ميخوريم همش هم به حساب من خنديدم گفتم بابا منم اين شکم رو داشتم تا صبح ميخوردم...
خب اینم قسمت ۲....
حالا فهمیمیدین چرا این داستانو گذاشتم آخه منم شخصیت داستانم![]()
اما واقعا اسم شخصیت ها وحرفا و....به درخواست آرا تغییری نکرده
پس تا قسمت بعد بای![]()
نوشته شده توسط الناز در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 3:55 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ،
عشق من
سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
فهرست اصلی
دوستان
یک نفر تنها
BROKEN HEART **سامان**
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی تنهایی من**محمد**
پسرا لیاقت عشقو ندارن**یاسمن*شبنم*سوده**
يسر ماه و ستاره**رسول**
تنهاي 16 ساله**رضا**
نكو ديره كه دلم بي تو ميميره
اشک یخی
sms4all (سجاد )
ناشناس اما عاشق
غریبه(احسان )
دانلود نرم افزار،تم و بازی موبایل و هر چی دلتون بخواد(فرزاد)
طلوع دوباره(فرشته )
خوشکلاش بیان تو(عاشق)
یاسین..مینا...جاوید عشق
هزارو یک قصه و غصه
ستاره شهر(علیرضا)
دلنوشت(آیناز)
"یانگوم"جواهری در قصر(فرزانه)
دختر تنها(الناز)
عشق من دوستت دارم(lover)
ستاره ی تنها(سارا)
همیشه در قلب منی شیلا(بهروز)
شعرهاي شهروز ابراهيمي(شهروز)
قبرستون هزار هزار اشك نريخته(علی و ابوذر)
جدید ترین اتومبیل های روز دنیا(امیر حسین)
عشق
جاده آرزو(مونا)
دفتر عشق (خانوم کوچولو)
شعر،جوک؛عکس(مهدی)
پیدا و پنهان**رویا**
بزرگترین وبلاگ کره ای**امیرشاد*سهیل*ارسلان**
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY