سلام..خوبید؟؟ خيلي وقته آپ نکردم...الان دقیقا 9 ماه .....


خسته شدم از کسی که شاید یه روزی واسم مهم بود ...


دیگه حسی بهش ندارم....تازه یه مدت پیش یه کاری هم کرد که دیگه حتی دوست ندارم ببینمش ...


انگاری واسه من مرده....اما نمیتونم و نمی خوام بهش بگم دوستت ندارم...نمی خوام بگم....


الان هم چون میدونم بلاگمو نمی خونه دارم حسمو اینجا مینویسم...


شاید 1کم آروم تر بشم....اون نمی خواد بفهمه عشقش تو قلبم مرده....


متاسفم برات که من برعکس تو  عشقی تو قلبم نیست و نخواهد آمد...


میدونم دوستم داری و جدایی سخته.....


اما به عشق و احساس من هم احترام بذار....


اینو میخوام بگم بهتون....وقتی کسی دوستتون نداره واسه حرف زدن باهش اصرا نکنین...


چون فقط حس تنفرشو تحریک میکنید..کاشکی 1کی هم به  م... میگفت.....


بهش میگفت با این کارایی که تو این مدت با من کردی هنوز خیلی رو داری که......


نذار تنفرم بیشتر از این بشه...خودت برو کنار...به راحتی....


        ';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';';'


اگه قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن که ديگه



نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون


عشق واسه رسيدن نيست


 عشق حسرت رسيدُنه


 

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت