به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز

 

 کردم به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !


 

                             

من دیدم تو را که لبخند می زدی به احساسات من!

 

من شنیدم که هزار بار می گفتی دوستت دارم.

 

من احساس کردم و کاملا احساس کردم

 

که دستان لرزانم را گرفتی... تبستان شدم !

 

من دیدم

 

شنیدم و کاملا احساس کردم  ... من ... آه ...

 

این فلسفه بیدار شدن عجیب مرا اذیت می کند !!! 

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم

 مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

 

تو+ عشق = زندگی

 

زندگی+ تو = آرامش

 

من- تو = دیوونگی

 

عشق+ دیوونگی = تو

 

زندگی- تو = مرگ

 


 

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت