سکوتت زيباست اما گاهي اين سکوت انقدر طولاني مي شود که تصور

مي کنم ديگر نيستي تا جوابم را بدهي کاش مي تونستم دستانت را 

                               لمس کنم

و صدايت را بي انکه چيزي بگويي بشنوم کاش مي تونستم عشقت را

از نگاهت بخوانم .

کاش..

اگر مي دانستي که صدايت نوازشگر روحم است شايد اينقدر حبسش

نمي کردي

کاش مي دانستي اما نمي داني

نمي داني که اکنون چقدر به تو محتاجم و حالا دارم به جاي خاليت

مي نگرم و غرق در خيالات با تو بودن مي شوم وبه جاي ارام گرفتن

بيشتر از پيش غمگين تر مي شوم .

اشکهايم سرازير مي شود و مسير هر روزه شان را طي مي کنند .

نمي دانم چه بگويم شايد گفتن ديگر سودي نداشته باشد .

 ولي

بدان که صدايت بسيار زيباتر از سکوتت است اي بهترينم ، اما افسوس

که نمي داني و نمي خواهي ، شايد......

                            باز هم بايد عادت کرد.

نمي دونستم

اينقدر زود از کنارم مي ري .

نمي دونستم

زود ازم دل مي کني و ميري .

 نازنينم

 اي کاش با رفتنت غم دنيا رو تو سرم خراب نمي کردي ،

اي کاش مي فهميدي که چقدر خاطر تو برام عزيزه .

 خوب  تو که گفته بودي براي هميشه کنارم مي موني .

تو که گفتي مي خواي عشقتو نثارم کني .

اي کاش مي دونستم قراره خيلي زود بشم يه دختر تنها .


تمام آرزوم اين بود که اي کاش هيچ وقت اسم تنهايي رو با خودم يدک

 نمي کشيدم ولي حيف....

             که آرزوها فقط يه آرزو هستند نه حقيقت


 

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت