تبليغاتX
 ღ♥ღعشق دختر شرقیღ♥ღ

!!!!!

بگذار تا همگان بدانند دوستت دارم واهمه اي نيست مرا خجالتي نيز نمي باشد. بگذار تا

 کهکشان بدانند دوستت دارم و بدانند که نور آنها عاريتي ست.. عاريه اي از سوختن بي انتهاي

 دل من. بگذاراقيانوس ها بدانند دوستت دارم و بدانند که آب شور حجمشان ، ثمره ي اشک

دلتنگي هاي من است. بگذار آسمان بداند دوستت دارم و بداند که آبي آسمان رنگ عشق من

 است، و اين گونه به رنگ عاريتي خويش مغرور نباشد بگذار جويباران بدانند زمزمه ي

 شيرينشان ، آواز همه روزه ي من است که مي خوانم

(((دوستت دارم)))


 

نوشته شده توسط الناز در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


دل

 نفرين به دست سرنوشت قسمت من رو بد نوشت نفرين به

 اين اتشي كه افتاده توي اين بهشت...... نفرين به دستاي تو كه

 زنجير عشق رو پاره كرد...... نفرين به اون نگاه تو كه قلبمو

بيچاره كرد..... نفرين به قاب عكس تو به روي ديوار اتاق.......

 نفرين به اون دل سنگت که از من نمي گيره سراغ...... نفرين به

 كار روزگار از تو چي مونده يادگار........ نفرين به دنياي تو كه با

من شده ناسازگار

 

 زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است


 

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت


@

دوستت دارم


 

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


اشک


دلم خط خطي شده بس که اشتباه نوشتم وخط زدم وباز

نوشتم،من هي ازباتوبودن نوشتم وتوهي زيرغلط هايم

زير تمام(( بمان))هاخط قرمز کشيدي ومن هرشب

هزاربارجريمه نوشتم((نمان))حالا بعدازتمام شدن دفترم

توچقدرخوشحالي که من يادگرفتم درست بنويسم،شدم

درست مثل سه نقطه اي که درمتن هيچ وقت خوانده

نميشود.توهيچ وقت مرا نمي بيني ومن دربي اعتنايي

توغرق مي شوم


 

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت


قلب



روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين

قلب را درتمام آن

منطقه دارد.جمعيت زياد جمع شدند.

قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود.

همه تصديق كردند كه

قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با

كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف

قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و

ديگران با تعجب به

قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود .

قسمت‌هايي از

قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي

خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در

بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به

قلب پير

مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين

قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه

كن؛

قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است.

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو

عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از

قلبم

را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از

قلب خود را به من داده است كه به جاي

آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در

قلبم

وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها

بخشي از

قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين

شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه

آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند،

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟


مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير

مرد رفت از

قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم

كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از

قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را

به جاي

قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب

پير مرد به

قلب او نفوذ كرده بود.

شما کجای داستان بودید؟


 

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت


مادر

می دونم میگید دیگه دیره...اما حرفای من مختص زمان نیست

 
پس بخونید


با کدام وازه برايت بنويسم که تکراري نباشد و چطور برايت بگويم که جاي ديگري نشنيده و نخوانده باش


عکس قشنگت را در قابي از جنس عاطفه،عشق و محبت حک خواهم کرد تا همه بدانند تو عزيز ترين

 مادر دنيا هستي


اين شعر رو با هزاران سبد گل ياس تقديم به ماماني خودم و همه ي مادراي دنيا ميکنم


دوستتون داريم روزتون مبارک


 

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت


_

سلام
 ممنون از دوستاي گلم که نظر دادند
راستش خيلي بهم بر خورد از اينکه نظرا اينقدر کمه آخه به وبلاگ هر کس سر ميزنم از 35 به بالا نظر داره به جز چند نفر که مثل من مورد کم لطفي دوستانشون قرار مي گيرن
اما اينهارو نگفتم که بگم دختره حسودي هستم نه ............اما دوست دارم وقتي مي خوام آپ کنم نظرا بالا باشه همين ..............
پس من تا چند روز ديگه اصلا سراغ وبلاگم نمي يام
اما 1 سوال......... اگه بخوام بعد از مدتي دوباره نوشته بذارم شما ها کدومو انتخاب مي کنيد
1-همين شعراتو ادامه بدي بهتره
2- مطالب طنز
3-خاطرات
4-مطالب علمي
يا موضوعات خاص ديگه اي
ممنون مي شم که کمکم کنيد
باي تا هاي


 

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


اشک


 

نوشته شده توسط الناز در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت


خاطره

درگذشت بانوی آواز ایران مهستی را به همه ی دوستدارانش تسلیت می گویم

یادش گرامی


 

نوشته شده توسط الناز در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


+

کاغذتم احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز

من غريبه ي ديروزم آشناي امروز و فراموش شده ي فردا....... پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني.

 روي سنگ فرش مر مر روي نقشه هاي کاشي همينو فقط نوشتم، ميميرم اگه نباشي


 

نوشته شده توسط الناز در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting