تبليغاتX
 ღ♥ღعشق دختر شرقیღ♥ღ

سلام دوستاي گلم...بازهم مي خوام مطلب بزارم

بازهم همون مطلب هاي دختر شرقي

بازهم همون مطالب عاشقانه

بازهم مهم نيست واسه کي

شايد اين دفعه هم  واسه دل خودم

البته نظر يادتون نره....

":":":":":":":":::::"""::""":::::":":":":":":"

اشکهاي تو وقت دلتنگي،منو ياد قطره هاي بارون ميندازه

 که آروم و بي چشم داشتي رو

 شيشه سر ميخورن.

 

 "زندگي قدم زدن در جهت معکوسه"

 

برقص گويا هرگز کسي تو را نمي بيند.

عاشق شو گويا هرگز کسي دلت را نشکسته است.

زندگي کن گويا بهشت اينجاست.

 

 

گفتند: شکست يعني تو يك انسان در هم شكسته اي!


گفتم: نه! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.


گفتند: شکست يعني تو هيچ كار نكرده اي.


گفتم: نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.


گفتند: شکست يعني تو يك آدم احمق بوده اي.


گفتم: نه! شکست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت نداشته ام.


گفتند: شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.


گفتم: نه! شکست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم.


گفتند: شکست يعني تو حقير و نادان هستي.


گفتم: شکست يعني من هنوز كامل نيستم.


گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي.


گفتم: نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم.


گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!


گفتم: نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم...



 

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


lo0ove

 

واقعا عشق چيه ؟

جمعي از متخصصان اين سوال رو براي کودکان 4تا 11 ساله مطرح کردند

و پاسخ هايي که گرفتند بسيار بسيار عميق تر از اوني بوده که تصورشو ميکنيم …

بخونيد و قضاوت کنيد

 عشق از نگاه کودکان:

 از زماني که مادربزرگرم دچار آرتروز شد ديگر نميتوانست خم شود و ناخن هاي پايش را خودش کوتاه کند و اين کار را پدربزرگم براش انجام ميداد . حتي وقتي که دست هاي خودش هم دچار آرتروز شد . اين عشق است. سارا 5 ساله

 وقتي کسي شما را عاشقانه دوست ميدارد شيوه بيان اسم شما در صداي او متفاوت است و تو ميداني که نامت در لبهاي او ايمن است. لویز10 ساله

 عشق يعني اينکه وقتي براي خوردن غذابا کسي بيرون ميري بيشتر چيپس خود رو به او بدي بدون اينکه توقع متقابلي داشته باشي.جیم 8 ساله

 عشق آن چيزي است که در اوج خستگي لبخند رو به لبانت مياره.ناسیس 9

ساله عشق يعني اينکه وقتي مامان براي بابا قهوه درست ميکنه و براي اطمينان از طعمش اول خودش کمي ازش ميخوره . دیوید 6ساله

عشق يعني اون وقتي که به کسي ميگويي لباست خيلي قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پيشت ميپوشه .الیزا8ساله

عشق يعني زماني که مامان بهترين تکه مرغ رو واسه بابا ميزاره سامی8 ساله

 

هميشه اعتقادم بر اينه که عشقهاي امروزي يعني خودخواهي و همه جا هم گفتم.

 

يکم فکر کنيد.يکي رو دوست داري و مي خواي هر طور شده اونو پيش خودت نگه داري.

 

يعني نفعش به سوي خودت برمي گرده. نه اصلاً بذار برم سراغ يه بحث ديگه.

 

وقتي کسي مي ميميره همه براش گريه مي کنن،

 

 اما در واقع کسي که تو وسط بهش توجه نمي شه همين مرده بد بخته.

 

حالا مي خوام برم سراغ عشق واقعي خوب من عشقمو دوست دارم.

 

مني که اين ادعا رو مي کنم نبايد راضي باشم که عشقم سختي بکشه.

 

مي گم گلم برو هر جا هستي خوش باش منم به خوشي تو خوشم

 

حالا اگه اون به طرف من اومد و گفت من فقط با تو خوشم ميشه عشق دو طرفه.

 

حالا در مورد بعدي هم اين صادقه، خوب اين جنابي که مرحوم شدن به گريه من و شما نياز ندارن.

 

حالا تنها چيزي که بهشون کمک مي کنه نذورات ماست.از جمله زماني که براشون قران مي خونيم.

 

 البته دوباره تاکيد مي کنم اين عقيده شخصي خود منه.

 

هر کس نظر خاصي داره بذاره تا ما هم استفاده کنيم..ممنون


 

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت


یه روزی اسمت تو فالم بود اما الان میخوام پاکش کنم


سلام..خوبید؟؟ خيلي وقته آپ نکردم...الان دقیقا 9 ماه .....


خسته شدم از کسی که شاید یه روزی واسم مهم بود ...


دیگه حسی بهش ندارم....تازه یه مدت پیش یه کاری هم کرد که دیگه حتی دوست ندارم ببینمش ...


انگاری واسه من مرده....اما نمیتونم و نمی خوام بهش بگم دوستت ندارم...نمی خوام بگم....


الان هم چون میدونم بلاگمو نمی خونه دارم حسمو اینجا مینویسم...


شاید 1کم آروم تر بشم....اون نمی خواد بفهمه عشقش تو قلبم مرده....


متاسفم برات که من برعکس تو  عشقی تو قلبم نیست و نخواهد آمد...


میدونم دوستم داری و جدایی سخته.....


اما به عشق و احساس من هم احترام بذار....


اینو میخوام بگم بهتون....وقتی کسی دوستتون نداره واسه حرف زدن باهش اصرا نکنین...


چون فقط حس تنفرشو تحریک میکنید..کاشکی 1کی هم به  م... میگفت.....


بهش میگفت با این کارایی که تو این مدت با من کردی هنوز خیلی رو داری که......


نذار تنفرم بیشتر از این بشه...خودت برو کنار...به راحتی....


        ';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';';'


اگه قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن که ديگه



نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون


عشق واسه رسيدن نيست


 عشق حسرت رسيدُنه


 

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت


....love

                                  

به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز

 

 کردم به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !


 

                             

من دیدم تو را که لبخند می زدی به احساسات من!

 

من شنیدم که هزار بار می گفتی دوستت دارم.

 

من احساس کردم و کاملا احساس کردم

 

که دستان لرزانم را گرفتی... تبستان شدم !

 

من دیدم

 

شنیدم و کاملا احساس کردم  ... من ... آه ...

 

این فلسفه بیدار شدن عجیب مرا اذیت می کند !!! 

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم

 مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

 

تو+ عشق = زندگی

 

زندگی+ تو = آرامش

 

من- تو = دیوونگی

 

عشق+ دیوونگی = تو

 

زندگی- تو = مرگ

 


 

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تمام مادرای دنیا مخصوصا مامانی خودم

 

مادر تو را مي ستايم،چون بعد از خداوند سزاوار ستايشي.

 

تورا دوست دارم چون از گلبرگ ها لطيف تر ونرمتري،

 

تو را از یاد نمي برم،چون از بهار زيباتري.

 

بي شک مادر واژه اي است آسماني.

 

واژه اي که ترنم آن مي تواند دلهاي مرده را زنده کند.

 

دستهاي مهربان مادرگره هاي بسته ي بسياري را ميتواند از زندگي من و تو باز کند

 

.دعاي مادر بهترين دعاهاست و چون پرنده اي تيز بال از عرش ميگذرد و به بارگاه روشن خداوند مي

 

 رسد.........

 

مادر،تو تنها و مهربانترين فرشته اي هستي که خدا آفريده است.

 

تو بهترين واژهاي هستي که در کتابها به چشم مي خورد..

 

.مادر تو نوري ،شوري،معناي عبوري و هيچ کس نمي تواند تو را وصف کند

 

                                       حتي قلب کوچک تنها دخترت  .

  

                                                                

مراحل مادري:


4سالگي:مادر من مي تواند هر کاري کند!


8سالگي:مادر من خيلي از چيزها را مي داند!


12سالگي:خب مادر من همه چيز را به درستي و کاملي نمي داند!


14سالگي:طبيعي است که مادر من از ان موضوع سر در نياورد!


16سالگي:مادر!او يک زن سنتي است!


18سالگي:اون پيرزن رو ميگي؟تاريخ مصرفش ديگه گذشته!


25سالگي:خب راستش اون يه چيزايي درباره ي اين مساله ميدونه!


35سالگي:بهتره قبل هر تصميمي نظر مامان رو هم بپرسيم!


 45سالگي:عجيبه!آخه چطور مامان در مورد اين همه مسايل فکر ميکرد!


65سالگي:کاشکي مادرم زنده بود تا باهاش کمي صحبت ميکردم!

 

مادر در زبانهاي مختلف :
فرانسوي: مر
                                 آلماني:موتر
هندي:ماجي
                                                   اردو:آمي
انگليسي:مام،مامي،مادر
                                                                    ايتاليايي:مادزه
 پرتغالي:ميه
                                                             آلبانيايي:ممه،بورديم،کريومورگشه
بلاورس:ماتکا
                       صربيايي:ماجکا
                                                         چک:آباتيسه
هلندي:مودر،موير
                                                                          استونيايي:اما
يوناني:مانا
                                   هاوايي:موکاهبنه
مجارستاني:آگيا،فو
                                                                اندونزبايي:ايندوک

 

                          مامان جون دیگه چه طوری بگم دوستت دارم

 

 


 

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


دلم برات تنگ شده دیگه چه طوری بگم.....

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......
ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم
استشمام كنم....

رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت
هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......

حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چدلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......

ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....

رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......

حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....

ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....

براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...

آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...

دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت.

صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....

اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه

 تنها نيستم طور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....

                                           ميدوني كه هميشه با مني....


 

نوشته شده توسط الناز در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته..

 

من می خواستم تو به من عادت نکنی

من به تو عادت کردم

می خواستم تو عاشقم نباشی

من عاشقت شدم

می خواستم من برات مثل بقيه باشم

تو برام از همه مهم تر شدی

می خواستم تو هيچ وقت سکوت نکنی

من سکوت کردم

می خواستم هيچ وقت آزارم ندی

خودم تا حد توانم آزارت دادم

می خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم

اما خودم سر عهد نبسته موندم

می خواستم تا هميشه بهم خوبی کنی

من به تو بدی کردم

می خواستم بری دنبال زندگيت

اما تو همه ی زندگيــــم شدی...!!! 

 

زمزمه ي دلتنگي ام را با نسيم دريا به تو مي رسانم

 

 تا صداي گريه هايم را بشنوي.

 

 از وقتي رفتي خنده از لبانم خشکيد و بهار جايش را به خزان داد ،

 

چگونه تقدير را ببخشم

 

 وقتي ميدانم که ديگر بر نمي گردي.................

 

 عشق من؟؟!!!

 

بارها خواستم رازی را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام فاش کنم
 
 
خواستم بگویم که دوستت دارم اما نتوانستم.
 
 
 هرگاه از کنارم میگذشتی آرزو می کردم این راز را در چشمانم بخوانی افسوس ...
 
 
افسوس تو بی اعتنا از کنارم میگذشتی ........
 
 
تا آنکه دیروز قلم بدست گرفتم و خواستم برایت بنویسم... بنویسم که دوستت دارم
 
 
 
 اما وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم که نوشته ام 
 
 
                                **ازاین همه غرورت متنفرم**
 

 


 

نوشته شده توسط الناز در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


به بهانه ی خاموشی طاها

درگذشت طاها نخاولی خواننده ی جوان و خوش
 
 صدای کشورمان را به خانواده ی محترم و
 
طرفداران او تسلیت می گویم.
 
روحش شاد یادش گرامی
 
طاها نخاولی بزرگترین برادر گروه نخاولی بر اثر
 
 سانحه ی رانندگی در گذشت. دو برادر دیگر او
 
مهدی و معاد که در کلیپ های زیبا در کنار هم
 
 ظاهر می شدند.
 
از جمله کارهای پر طرفدار گروه نخاولی که رهبری
 
 آن را طاها بر عهده داشت آهنگ های فوق العاده
 
 زیبای باروون،بیقرار است .
 
 
آهنگ آخر زنده یاد طاها به نام سیاه وسفید با
 
 استقبال فوق العاده ای رو به رو شده .
 
 
امیدوارم خداوند به برادران و خانواده ی محترم
 
نخاولی صبر عنایت نماید
 
 
برای دانلود آهنگ به سایت زیر مراجعه کنید
 
 
http://www.nakhavaly.com/
 
http://www.behrouz3000.blogfa.com/post-155.aspx
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط الناز در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


عشق آمدنی است نه آموختنی...

 

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

 این وزن آواز من است

 

اگر

 

 مرا بسیار دوست بداری

 

شاید حس تو صادقانه نباشد

 

کمتر دوستم بدار

 

تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

 

من به کم هم قانعم

 

واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد

 

من راضی ام

 

دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش

 

این وزن آواز من است

 

بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!

 

ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

 

 

 

مثل يه خواب كوتاه اومد رفت قصه عشق قشنگ من و تو از كجا اين باد بي پروا رسيد در شب

 

 

 تلخ ميون من و تو بي خبر فردا جه تلخه برامون هركدوم به يك طرف رفتيم جدا هر دمون مثل

 

 

 دو كوه پر غرور پشت به پشت ساكت نشستيم بي صدا تو فقط گريه نكردي توي اين شبهاي

 

 

 سردم مثه تو تنهاي تنها تو اتاقم گريه كردم دست سردمو بگير كمي نوازشم بكن اين دل بي

 

 

 قرارمو كمي تو ارومش بكن چشم به راه تو نشستم دل به ديدن تو بستم تو بگي اره تمومه

 

 

 تا قيامت باتو هستم تو فقط گريه نكردي توي اين شبهاي سردم مثل تو تنهاي تنها تو اتاقم

 

 

 گريه كردم منم گريه كردم هردياري كه تو باشي منو از ياد برده باشي عشق من يه باد

 

 

وحشي اخرين ديوار براشي تو فقط گريه نكردي توي اين شبهاي سردم مثل تو تنهاي تنها تو

 

 

 

 اتاقم گريه كردم منم گريه كردم ......................

 

 

 

 

 

آدما بازي رو دوست دارن ،

 

 اين دست توئه كه انتخاب كني

 

 اسباب بازيشون باشي يا هم بازيشون

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط الناز در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت


عشق پاک

 

همه می گن که گناهه

 

                                           عشق پاک من به چشمات

  می گن عشق ما تباهه

 

                                            دل ندم به سادگی هات

  همه فکرشون همینه

 

                                              که جدا بشیم من و تو

  نمی خوان عشقی بمونه

 

                                              میون قلب من و تو

    تو بگو که این دروغه

 

                                            توی قلبت جا ندارم

  سرت اینقدری شلوغه

 

                                          من دیگه جایی ندارم

  حس تلخ یه حسادت

 

                                       تو چشاشون خونه کرده

  میدونم جای سعادت

 

                                        آرزوشون غم و درده

 به اونا بگو گل من

 

                                      حس خوب عاشقی رو

 بگو که توی دل من    

         

                                      کاشتی بذر رازقی رو

 بیا ثابت کن به دنیا

 

                                     که هنوزم عشق زنده اس

بینه هرچی توی دنیا

 

                                        عشق پاک ما برنده اس

 میگن عاشقی که جرم نیست

                                      

                                            عشق یک دختر گناهه

 میگن عشقه اون که عشق نیست 

 

                                              هوسه فقط گناهه

 اونا عشقو حس نکردن

 

                                     عشق که مردو زن سرش نسیت

 می دونی ؟؟باور نکردن

 

                                     عشق خیانتی باهاش نسیت

حرفاشون برام مهم نیست

 

                                     پشت تو هرچی که می گن

هیچی جز تو تو دلم نیست

 

                                         اینو حتی اونا می گن

می میرم از عشقت آخر

 

                                 حرف من نیست همه میگن

 

امروز با تو سخن خواهم گفت اما به  نوعي ديگر. زيرا امروز همه چيز نوع
 
 
 ديگراست حتي تو.اينگونه نگاهم نكن.راست مي گويم تو نيزنوع ديگر شده
 
 
 اي نه چون هميشه.....
 
 
امروزحتي چشمهاي زيبايت نيز نوع ديگري به من مي نگرد.....پر غروراما
 
 
 زيبا.
 
 
چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا كه مي شناسي حاجتم به سخن
 
 
 نيست...
 
 
ازنگاه معنادارت مي فهمم انچه را كه در دل داري....پس اينگونه با من سخن
 
 
 نگو.
 
حتي لحن شیرین كلامت هم نيز نوع ديگريست....
 
 
كاش همان حرف زدنهاي عادي مرا دوست داشتي.اما انگار نه.خوشت
 
 
 نيامد...
 
 
پس با خود گفتم با زبان شعر بگويم ....اما گويي فايده نداشت و ندارد...
 
 
دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگويم؟؟؟؟
 
 
مي خواهي حرفهايم را برايت نقاشي كنم؟؟؟....نه...قلم كه توان ترسيم
 
 
 ندارد...
 
مي خواهي حرفهايم رابر روي سنگ حك كنم؟؟؟...سنگ كه ياراي مقاومت
 
 
 ندارد..
 
مي خواهي حرفهايم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر
 
 
 نا محرمي شنيد چه؟؟؟.....
 
 
مي خواهي حرفهايم را فرياد كنم تا گوش فلك كر شود؟؟؟.........
 
 
پس چگونه بگويم؟؟؟...به خدا ديگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست
 
 
 رفته.....
 
 
ديگر نمي دانم چه بگويم جز اينكه تورا مي خواهم ....
 
 
       و
       
          دوستت دارم...
 


 

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting